ملتهاى مسلمان از سلطه دويست ساله بيگانگان و استعمارگران به ستوه آمده و از فقر و ذلت و عقبماندگى تحميلى خسته شدهاند. ما حق داريم و مىتوانيم تحقير و تكبر دولتهاى سلطهگر را به خودشان برگردانيم؛ اين احساس صادق ملتهاى ما و نسل كنونى دنياى اسلام از شرق آسيا تا قلب آفريقاست و اين، ميدانِ جهادى پيچيده و متنوع و دشوار و بلندمدت است، و اگر فلسطين را پرچم اين جهاد بناميم، سخنى به گزاف نگفتهايم. ... در دايره وسيعتر؛ يعنى جهان اسلام نيز دست يافتنِ به اين هدف والا؛ يعنى رهايى از سلطه و زورگويى و دخالت استعمارگران و زندگى در سايه اسلام ممكن و شدنى و البته متوقف بر جهادى از نوع ديگر است. اين، جهادى علمى و سياسى و اخلاقى است؛ ... پايه اين جهاد مقدس، ايمانگرايى، مردمگرايى و علمگرايى است و خصوصيت آن، اين است كه هر گام استوار در آن، گام بعدى را استوارتر و طىّ هر مرحلهاش، مرحله بعدى را ممكنتر مىسازد.
در جهادِ فلسطين و در جهادِ دنياى اسلام، شرط اصلى موفقيت، پاى فشردنِ بر اصول است. ... غالباً بعضى در ميان خودِ ملتهاى ما و از خودِ ما، به پيروى از دشمن، ما را به رها كردن اصولمان توصيه مىكنند و آن را تاكتيك و تدبير مىنامند! انگيزه آنان هر چه باشد ـ غفلت يا طمع و خيانت ـ آنان مصداق اين كلام خداوندند: «فَتَرَي الَّذينَ في قُلوبِهِم مَرَضٌ يُسارِعونَ فيهِم يَقولونَ نَخشي اَن تُصيبَنا دائِرَةٌ فَعَسَي اللهُ اَن يَأتِيَ بِالفَتحِ اَو اَمرٍ مِن عِندِه فَيُصبِحوا عَلي ما اَسَرّوا في اَنفُسِهِم نادِمينَ (مائده: 52)». آنان از كمك به دشمن هيچ سودى نمىبرند.
در سومين كنفرانس بينالمللى قدس: 25/1/1385